اما متاسفانه هم گرسنه شد هم از ظهر نخوابیده بود هرکاری کردم شب اونقد خسته بود که درست نمیخندید و دوتا دندنش توی عکسا نیفتاد
خیلی دلم میخواست مثه همیشه که لبخند گنده میزد دوتا دندوناش معلوم میشد باشه اما خب تقصیر خودم بود با خستگی بردمش
کاش عجله نمیکردم و امشب میرفتیم
آخه خیلی امروز فردا کرده بودیم
بخاطر این عکسا مجبر شدیم از خونه بابای بی بی اینا قابلمه ی قدیمی بیاریم چون خود آتلیه وسیله نداشت
اینم از اولین عکس
اما به دلم ننشستن
الان که دارم مینویسم رو سینه بلند شده و داره پاهاشو از ذوق تکون میده و ازون لبخندای دو دندونی میزنه
چنروز پیش هم خاله مریم و مامان بزرگم براش یه روروک و یه کالسکه خریدن
حالا دیگه دخترم ماشین دار شده و ازین سر خونه میره اون سر
امروز دیدم داشت به بلندگوهای روی میز ال سی دی دست میزد میخواست بکشه
شوکه شدم
وااای باید دیگه ازین به بعد وسیله جمع کنم
*****
دخترم از صداهای یهویی و بلند و بم میترسه
چنوقت پیش با خاله زهرا و مامان بزرگم رفتیم خونه پریسا اینا
واسه برگشتن داشتینم میرفتیم سوار ماشین شیم که همسایه روبرویی شون سگ داشتن و ماشین در خونه اونا بود
رفتیم سمت ماشیت یهو سگه همچین پارس کرد خودمم سه متر از جام پریدم لی لی یهم خیلی ترسید زد زیر گریه
خاله که دید اینجوریه اومد جلوی لی لی هی میگفت هاو هاو ! من بودم نترس هاو هاو
وااااایی مارو بگو فقط تو خیابون دراز نکشیدیم از بس خندیدیدم قوس شدیم
مثلا خاله میخواست یکاری کنه لی لی نترسه گریه نکنه فک کنه خاله بوده صدا دراورده
بقول خودش ببین دخترت آدمو به چه کارایی وامیداره واسه دخترت باید سگ بشیم !!!! :0
نی نی و بی بی...ما را در سایت نی نی و بی بی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42